نه فقط مسجدیان سر به گریبان تواند

نخل و چاه و شب و صحرا همه گریان تواند

دامنت با چه گنه سرخ شد از خون سرت

ای که خلق دو جهان بسته به دامان تواند

ای به خون خفته بگو کیسه خرمات کجاست

فقرا منتظر سفره احسان تواند

کودکانی که گرسنه همه رفتند به خواب

به عزیزان تو سوگند عزیزان تواند

نخل ها در عطش اشک تو بردند به سر

چاه ها منتظر ناله پنهان تواند

اختران شیفته حال نماز شب تو

کوه ها منتظر نغمه قرآن تواند

اشک مظلومی تو می چکد از دیده ما

پاره های دل ما برگ گلستان تواند

آسمان ها همه گریند به مظلومی تو

عرشیان سوخته ی سینه ی سوزان تواند

گیسوی حور پریشان شده در باغ بهشت

نه فقط زینب و کلثوم پریشان تواند 

نه دل(میثم)دلسوخته ای جان جهان

هر چه دل هست همه زائر ایوان تواند

                         
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 14:15  توسط وحیده افضلی  | 
وجودم نخل از غم بارور بود

تمام حاصلم خون جگر بود

زهر شاخه هزاران میوه دادم

همانا پاسخم نیش تبر بود

دلم از طفل بر پستان مادر

به دیدار اجل مشتاق تر بود

اگر چه شاخه هایم را شکستند

به هر شاخه هزارانم ثمر بود

چه باک از تیغ زهرا آلود دشمن

علی یک عمر در کام خطر بود

هزاران زخم در دل داشتم من

که بس کاری تر این زخم سر بود

به جان فاطمه آنکه مرا کشت

نه تیغ ابن ملجم میخ در بود

هزاران استخوان بودم گلو گیر

هزاران نیش خارم در بصر بود

به هر اهم هزاران زخم فریاد

به هر زخمم هزارن نیشتر بود

تو ای قاتل مرا کشتی نگفتی

علی یک عمر غمخوار بشر بود

زدی شمشیر بر فرق امامی

که حتی مهربان تر از پدر بود

به اشک و خون دل بنویس (میثم)

علی از فاطمه مظلوم تر بود
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 21:36  توسط وحیده افضلی  | 

فضای تو چقدر غم فزاست ای کوفه

بگوامام غریبت کجاست ای کوفه

صدای یا ابتا از خرابه ها آید

تمام شهر پراز این صداست ای کوفه

قسم به شام غریبان مرتضی سه شب است

که سفره فقرا بی غذاست ای کوفه

هنوز از جگرنخل های تو به فلک

صدای ناله شیر خداست ای کوفه

دل شکسته یتیمی نشسته چشم به راه

هنوز منتظرمرتضاست ای کوفه

به اشگ غربت و خون سرعلی سوگند

تو را نه دوستی ونه وفاست ای کوفه

زدست مردم نامرد تو علی چه کشید

که مرگ خودزخداوند خواست ای کوفه

چراعلی دل شب دفن شد جواب بده

مگر نه او شه ارض وسماست ای کوفه

گذشت هرچه شد اززینبش تلافی کن

اگرچه کارتو جور و جفاست ای کوفه

بیاو بعد علی با حسین خوبی کن

که از تو خون جگر مجتباست ای کوفه

روا بود که خرابت کنند از ریشه

زبس تو را ستم نارواست ای کوفه

زبی وفایی وجوروجفای مردم تو

هماره ناله «میثم» به پاست ای کوفه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 16:10  توسط وحیده افضلی  |