X
تبلیغات
شعر شاعران درباره حضرت علی علیه السلام - میلاد
امروز گلی شگفته در عالم شد

کز مقدم پاک او جنان خرم شد

در پیش علی دم از مسیحا کم زن

عیسی ز دم علی مسیحا دم شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 9:39  توسط وحیده افضلی  | 
آنکسي که شراب مي‌نوشاند به شما در الست من بودم

اولين باده خور خود ساقي است، اولين مرد مست من بودم


در ازل نور او که شد پيدا، تا صدا زد: که اين منم ليلا

اولين عاشقي که پيمان با لب پيمانه بست من بودم


روز خيبر که اهل منسب ها در فرارند پشت مرکبها

آنکه لرزاند پشت مرحب ها ذوالفقاري بدست من بودم


لرزه افتاد بر تن خيبر تا زدم داد: اين منم حيدر

آنکه بر شانه‌هاي پيغمبر لات و عُزّا شکست من بودم


من علي از علي چه مي‌داني؟ من علي معني مسلماني 

پادشاهي که کنج ويراني با گدايان نشست من بودم


شاه عشقم نشسته بر صدرم، شير احزاب و حيدر بدرم

عالِمي که بلندي قدرم راه دل را نبست من بودم


يک نفر رد شد از دل دريا، ديگري مرده زنده کرد اما

سرو نازي که بين اين گلها  از همه بهترست من بودم


عشق نسلي به نسل با من بود آدم از روز وصل با من بود

عالم از ذات و اصل با من بود تا جهان بود و هست من بودم

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 18:39  توسط وحیده افضلی  | 

در ساعتی شگفت، مکعّب شکست و بعد

مردی به جای قبله ی مردم نشست و بعد

 

رکعـت شـدو نمـاز شدو حمـد و سوره شد

آمـد طلسم مسجـدیـان را شکــست و بعد

 

با یک نــفر شبیه خـودش گشـت روبرو

خود را گرفت ثانیه ای روی دست و بعد

 

آیات نوبری ز درخت انار چیـد

و خواند از تشهّدش:از بودو هست و بعد

 

مِثلِ مَثل شد و به زبان همه شکفت

از راه حلق در ته دل ریشه بست و بعد

 

چون روح در نسوج گیاهان حلول کرد

یک خوشه خورد از خودش و کرد مست و بعد

 

مقداری از ترشّح او را زمین چشید

قیمت گرفت خاک اراضی پست و بعد

 

ما را ببخش ما که گناهی نداشتیم

او خواست اهل بادیه را بت پرست و بعد

 

هر سال گفت تا که بگویند شاعران:

در ساعتی شگفت مکعب شکست وبعد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 12:11  توسط وحیده افضلی  | 

اي علي، اي آيت جان، آمدي 

آمدي، اي جان جانان، آمدي 


ذات حق را جلوه گر چون آفتاب 

دل فروز، از مشرق جان آمدي 


کعبه از نور جمالت روشن است 

کز حريم لطف يزدان آمدي 


اي ز تو، آيين احمد در کمال 

اي دليل راه انسان، آمدي 


شهر بند عشق را، مفتاح راز 

تا گشايي راز قرآن آمدي 


خاتم دين خدا را پاسدار 

اي به حشمت چون سليمان آمدي 


تا بر افروزي چراغ معرفت 

در طريق علم و عرفان آمدي 


يار با مظلوم و، با ظالم به جنگ 

رحمتِ اين، زحمتِ آن، آمدي 


برفراز قله آزادگي 

عالم آرا، مهر تابان آمدي 


دردهاي دردمندان را به لطف 

اي طبيب جان، به درمان آمدي
 


تا بسوزي پرده هاي شرک را 

شعله آسا، گرم و سوزان آمدي 


اي ولي حق زمين را از فروغ 

چون فلک، اختر به دامان آمدي 


آسمان احمدي را، همچو مهر 

سرکشيده از گريبان آمدي 


دست حق، آمد برون از آستين 

تا تو، اي بازوي ايمان آمدي 


موج خيز مکتب توحيد را 

همچو مرواريد غلطان آمدي 


قبله جان محبان خدا 

مرحبا، اي شير يزدان آمدي

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 13:44  توسط وحیده افضلی  |