X
تبلیغات
شعر شاعران درباره حضرت علی علیه السلام
 

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران

 که تو را آفرید.

 از تو در شگفت هم نمی توانم بود

 که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:

 مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد

 یا بر خشتی خام.

 تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت

 و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت

 ***

 پایی را به فراغت بر مریّخ، هِشته ای

 و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته

 ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طیبَت، می شکنی

 و در جیب جبریل می نهی

و یا به فرشتگان دیگر می دهی

به همان آسودگی که نان توشه ی جوین افطار را به سحر می شکستی

یا، در آوردگاه،

به شکستن بندگان بت، کمر می بستی

***

چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای

در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،

و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم،

و در بازارِ تنگِ کوفه...؟

***

پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم

که عمود بر زمین بایستد...

پیش از تو، هیچ خدایی را ندیده بودم

که پای افزاری وصله دار به پا کند،

و مَشکی کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد.

آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ.

ای روشن ِ خدا

در شبهای پیوسته ی تاریخ

ای روح لیلة القدر

حتّی اذا مَطلعِ الفجر

اگر تو نه از خدایی

چرا نسل خدایی حجاز «فیصله» یافته است...؟

نه، بذرِ تو، از تبار مغیلان نیست...

***

خدا را، اگر از شمشیرت هنوز خون منافق می چکد،

با گریه ی یتیمکان کوفه، همنوا مباش!

شگرفیِ تو، عقل را دیوانه می کند

و منطق را به خود سوزی وا می دارد

***

خِرَد به قبضه ی شمشیرت بوسه می زند

و دل در سرشک تو، زنگارِ خویش، می شوید

اما:

چون از این آمیزه ی خون و اشک

جامی به هر سیاه مست دهند،

قالب تهی خواهد کرد.

***

شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد

و توفان، از خشم تو، خروش را.

کلام تو، گیاه را بارور می کند

و از نـَفـَست گل می روید

چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است.

سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد

و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد.

هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست

لبخند تو، اجازه ی زندگی است

هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست

***

زمان، در خشم تو، از بیم سِترون می شود

شمشیرت به قاطعیّتِ «سِجیّل» می شکافد

و به روانی خون، از رگها می گذرد

و به رسایی شعر، در مغز می نشیند

و چون فرود آید، جز با جان بر نخواهد خاست

***

چشمی که تو را دیده است، چشم خداست.

ای دیدنی تر

گیرم به چشمخانه ی عَمّار

یا در کاسه ی سر بوذر

***

هلا، ای رهگذاران دارالخلافه!

ای خرما فروشان کوفه!

ای ساربانان ساده ی روستا!

تمام بصیرتم برخی چشم شمایان باد

اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید:

از دیدگان، معبری برای علی ساخته باشید

گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید.

***

چگونه شمشیری زهراگین

پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید

چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت!

***

به پای تو می گریم

با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق

و دیرینگی غم

برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم

با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت

گریه ام، شعر شبانه ی غم توست...

***

هنگام که به همراه آفتاب

به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی

وصَولتِ حیدری را

دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی

و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد

کودکان را نشاندی

و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید

کلمات کودکانه تراوید،

آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟

در اُحُد

که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود،

مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی

که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟

***

کدام وامدار ترید؟

دین به تو، یا تو بدان؟

هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست

***

دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای

هزار بار خیبری تر است

مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

شعر سپید من، رو سیاه ماند

که در فضای تو، به بی وزنی افتاد

هر چند، کلام از تو وزن می گیرد

وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟

تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟

تو را که چون معنی نقطه مطلقی.

الله اکبر

آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟

فتبارک الله، تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقین

خجسته باد نام خداوند

که نیکوترین آفریدگاران است

و نام تو

که نیکوترین آفریدگانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 14:24  توسط وحیده افضلی  | 
 

میدان بلاغت است دیوان علی

کس چون بنهد قدم به میدان علی

هر نکته که بوی عشق می آید از آن

یا زان محمد است یا زان علی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 18:8  توسط وحیده افضلی  | 

 

از الف اول امام از بعد پيغمبر علي است
آمر امر الهي شاه دين‌پرور علي است

ب برادر با نبي بيرق فراز دين حق
بحر احسان باب لطف بي‌حد و بي‌مر علي است

ت تبارك تاج و طاها تخت و نصراله سپاه
تيغ‌آور خسرو مستغني از لشگر علي است

ث ثري مقدم ثريا متكا ثابت قدم
ثاني احمد به ذات كبريا مظهر علي است

ج جاه و قدرش ار خواهي به نزد ذوالجلال
جل شانه جز نبي از جمله بالاتر علي است

ح حدوثش با قدم مقرون حديثش حرف حق
حاكم حكم اللهي حيه در حيدر علي است

خ خداوند ظفر خيبر گشا مرحب شكار
خسرو ملك ولايت خلق را رهبر علي است

د داماد نبي دست خدا داراي دين
داعي ايجاد موجودات از داور علي است

ذ ذاتش ذوالجلال و ذالمنن وز ذوالفقار
ذلت افزا بر عدوي ملحد ابتر علي است

ر رفيع‌القدر و والا رتبه روح افزا سخن
رهنماي خلق عالم ساقي كوثر علي است

ز زبر دست و زكي و زاهد و زهد آفرين
زيب بخش مسجد و زينت ده منبر علي است

س سعيد و سيد و سرور سلوني انتساب
سر لا رطب و لا يا بس سر و سرور علي است

ش شفيع المذنبين شير خدا شاه نجف
شمع ايوان هدايت شافع محشر علي است

ص صديق و صبور و صالح و صاحب كرم
صبح صادق از درون شب پديدآور علي است

ض ضرغام شجاعت پيشه‌ي روشن ضمير
ضاربي كز ضربش المضروب لايخبر علي است

ط طبيب طبع‌دان مطلوب ارباب طلب
طاق نه كاخ مطبق طرح را لنگر علي است

ظ ظهير ملك و ملت ظاهر و باطن امام
ظل ممدود خداي خالق اكبر علي است

ع عين‌الله و علي جاه و علام الغيوب
عالم علم علي الاشيا ز خشك و تر علي است

غ غران شير يزدان غيرت الله المبين
غالب اندر غزوه‌ها بر خصم بد گوهر علي است

ف فصيح و فاضل و فخر عرب مير عجم
فارس ميدان مردي فاتح خيبر علي است

ق قلب عالم امكان قسيم خلد و نار
قاضي روز قيامت خواجه‌ي قنبر علي است

ك كنز علم ماكان و علوم مايكون
كاشف سر و علن از اكبر و اصغر علي است

ل لطفش شامل احوال كل ما خلق
لازم التعظيم شاه معدلت گستر علي است

م ممدوح صحف موصوف تورات و زبور
مصحف وز انجيل را مصداق و المصدر علي است

ن نظام نه فلك از نام نيكش وز جمال
نور بخش مهر و ماه و انجم و اختر علي است

و واجب منزلت ممكن نما والا گهر
واقف از ماوقع و از ما وقع يك سر علي است

هـ هوالهادي المضلين في الصراط المستقيم
هر چه بهتر خوانمش صد بار از آن بهتر علي است

ي يدالله فوق ايديهم يكي از مدح او
يك سر از يا تا الف هر حرف را مضمر علي است

آدم و نوح سليمان و خليل بي‌خلل
موسي با اقتدار و عيسي با فر علي است

جان علي جانان علي ظاهر علي باطن علي
مي علي مينا علي ساقي علي ساغر علي است

گويي ار مدح علي ديگر چه غم داري صغير
ياور خلق جهاني گر ترا ياور علي است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 12:39  توسط وحیده افضلی  | 
 

كیست مولا ذات بی همتای حق

بعد حق هر كس بود شیدای حق

كیست مولا لام خلقت را هدف

عـیـن عـلـم و یـاء دریای شرف

كیست مولا دین احمد را كمال

متصل نورش به ذات لا یـزال

كیست مولا نعمت حـق را اتـم

مـعـنی  تـفـسیر  نـون  و الـقـلم

كیست مولا قاسم نـار و جحیم

صاحب  تقسیم  جنات  و نعیم

كیست مولا باب شـبیر و شبـر

بـر یتیمان مـهـربـانـتـر از پدر

كیست مولا نور حق را منجلی

حجت بر حـق حـق یعـنی عـلی

در ولایت حب او تكوینی است

دین منهای علی بی دینی است

بی‌علی‌درجسم‌هستی‌روح‌نیست

كشتی شرع نبی را نوح نیست

بی علی قرآن كتاب بی بهاست

چون‌علی‌آیات‌حق‌را محتوا ست

بـی عـلی اسـلام تـمـثـالـی بـود

در مثل چون طبل تو خالی بود

بی علی اصل‌عبادت باطل‌است

بی‌علی‌هركس‌بمیرد جاهل است

بی علی تقوی گلی بی رنگ و بوست

بـنـد گی هـمچون نماز بی وضو ست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 12:45  توسط وحیده افضلی  | 

فضای تو چقدر غم فزاست ای کوفه

بگوامام غریبت کجاست ای کوفه

صدای یا ابتا از خرابه ها آید

تمام شهر پراز این صداست ای کوفه

قسم به شام غریبان مرتضی سه شب است

که سفره فقرا بی غذاست ای کوفه

هنوز از جگرنخل های تو به فلک

صدای ناله شیر خداست ای کوفه

دل شکسته یتیمی نشسته چشم به راه

هنوز منتظرمرتضاست ای کوفه

به اشگ غربت و خون سرعلی سوگند

تو را نه دوستی ونه وفاست ای کوفه

زدست مردم نامرد تو علی چه کشید

که مرگ خودزخداوند خواست ای کوفه

چراعلی دل شب دفن شد جواب بده

مگر نه او شه ارض وسماست ای کوفه

گذشت هرچه شد اززینبش تلافی کن

اگرچه کارتو جور و جفاست ای کوفه

بیاو بعد علی با حسین خوبی کن

که از تو خون جگر مجتباست ای کوفه

روا بود که خرابت کنند از ریشه

زبس تو را ستم نارواست ای کوفه

زبی وفایی وجوروجفای مردم تو

هماره ناله «میثم» به پاست ای کوفه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 16:10  توسط وحیده افضلی  | 
 

ناتوانند

حتی عاشق ترین شاعران

در توان سرودنت

چه سرودی سزای توست؟

جانبدار همیشه ی عشق و آیینه

چه سرودی سزای توست

که گام بر می داری و خورشید را به دنبال می کشانی

زمین تن می لرزاند

که بر فرازی و استوای گامهایت را

تابِ توانش نیست

زمین کوچک نیست

تو بزرگی،

جانبدار همیشه ی عشق و آیینه

شمشیر ایمانت

جهانِ نامردمی را به دو نیم کرده است

و ذوالفقاری دو دَم

در حماسه ی پنجه هایت می چرخد

بی هراس و بی محابا

رو در روی

تبهکاران و تبرداران

زنجیریانِ جهان را

عطر و ارغوان به ارمغان آورده ای

بدین گناهت نمی بخشایند

قرار بر مدارانِ مِهرْ مُردگان

با اینهمه

تو در عشق شکفته ای

شکوفا و نامیرا

آنکه می افتد

نمی میرد

چرا که تو

هربار افتادنت را

هزار بار برخاسته ای

با ذوالفقاری دو دَم

در حماسه ی پنجه هایت

آنکه می میرد

بر نمی خیزد

چرا که تو

هزار بار

بی شماری از خیل مِهرْ مُردگان را

میرانده ای

با ذوالفقاری دو دم

در حماسه ی پنجه هایت

جانبدار همیشه ی عشق و آیینه

کهکشانی که در نگاه تو می چرخد

ستارگانِ جهان را

به توان می کشاند

و بر شانه های خورشید

نور می پاشاند

چگونه تو را بسرایم

که حماسه ی بزرگ تو

در باورِ زمین نمی گنجد

زمین کوچک نیست

تو بزرگی

جانبدارِ همیشه ی عشق و آیینه

در من توان سرودنت نیست

دریا تو را می سراید

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 15:33  توسط وحیده افضلی  | 
 

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
كه به ماسوا فكندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسكين در خانه‌ي علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را

بجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا

بجز از علي كه آرد پسري ابوالعجائب
كه علم كند به عالم شهداي كربلا را

چو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازان
چو علي كه ميتواند كه بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را

بدو چشم خون فشانم هله اي نسيم رحمت
كه ز كوي او غباري به من آر توتيا را
 
به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت
چه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تويي قضاي گردان به دعاي مستمندان
كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چوناي هردم ز نواي شوق او دم
كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را

همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي
به پيام آشنائي بنوازد و آشنا را

ز نواي مرغ يا حق بشنو كه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا

  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 17:11  توسط وحیده افضلی  |